صفى الدين محمد طارمى
190
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
ايشان ، و بوده باشد ملك بالكلّيه از براى خداى تعالى ، پس كدام چيز را حواله مىكنند و وامىگذارند و تسليم مىكنند به سوى خداى تعالى ؟ و در كدام چيز مىگردانند او را وكيل از براى خودشان ؟ پس هست توكّل اضعف سبل نزد ايشان . و بدان كه خطاب الهى بتحقيق « 1 » كه وارد شده است به ظاهرش بر قدر عقول عامّه و مبالغ فهمهاى ايشان ؛ پس وقتى كه ترقّى كنند خاصّه از مقام ايشان ، باقى مىماند خطاب از براى عامّه . پس كسى كه محتجب شد به قوّت و فعل خودش ، سعى نمود در توكّل تا وقتى كه گرديد صاحب يقين - و ديد فعل و قوّت و تأثير ، همه را از خداى تعالى - تصحيح كرده است مقام « توكّل » را در مقام « توحيد افعال » . پس وقتى كه زياد شود مرتبهء او ، مىبيند علل توكّل را ، و ترقّى مىكند از او . پس به درستى كه شيخ رضى اللّه عنه تعليل كرده است بودن توكّل را اوهن سبل نزد خاصّه به آنكه حقّتعالى بتحقيق « 2 » كه توكيل كرده است امور همه را به سوى نفس خودش ، به قول خودش كه : إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ « 3 » . و نااميد و خائب گردانيده است اهل عالم را - همه را - از ملك چيزى از آن ؛ پس حذف كرده است « اهل » را مثل قول خداى تعالى كه : وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ « 4 » . و هو على ثلاث درجات كلّها تسير « 5 » مسير العامّة : الدرجة الاولى : التوكّل مع الطلب ، و معاطاة السبب على نيّة شغل النفس ، و نفع الخلق ، و ترك الدعوى . يعنى : كلّ اين درجات ثلاث در احوال عامّه است كه سير مىكند مسير « 6 » ايشان [ را ] ؛ يعنى لازم ايشان است و درنمىگذرد از ايشان به سوى خاصّه . و امّا تنزّل خاصّه به اين درجات ، پس او به شهود علل توكّل است ، از براى شهود
--> ( 1 ) . اصل : تحقيق . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . آل عمران / 154 . ( 4 ) . يوسف / 82 . ( 5 ) . اصل : يسير . ( 6 ) . اصل : به سير .